|
اینم یه وی به توپ به نام ارتش رولینگ
www.rowlingarmy.blogfa.com
+ نوشته شده توسط رونالد در جمعه دوازدهم مرداد 1386 و ساعت
16:49 |
فصل یک تا هفت داستان الیاس(به محظ رسیدن فونت جدید درستش میکنم بابا)
+ نوشته شده توسط رونالد در یکشنبه سی ام مهر 1385 و ساعت
10:8 |
نام نویسنده: لرد ويليام گوستفسون
ایمیل نویسنده: l.w.gustefson@gmail.com موضوع کتاب: ادامه ای بر کتاب هری پاتر و شاهزاده نیمه اصیل. خلاصه ای از کتاب: رازي بزرگ آشکار مي شود. ارثيه اي مخوف که تاواني سنگين به همراه دارد. سياهي عظيم از هزاره هاي دور باز مي گردد. پايه ها مي شکند و نيروي محافظين باز مي گردد و در اين ميان، تنها يک نفر مي تواند اين شرارت را به خدمت در آورد و آن را شکست دهد. کسي که ديگر تنها نيست و با غلبه بر سرنوشتش... لینکهای دانلود: لینکی برای دانلود فصول 1 تا 11 فصل 12 فصل 13 فصل 14 فصل 15 فصل 16 توضیحات: این داستان در وبلاگ نویسنده هم ارائه می شود.+ نوشته شده توسط رونالد در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 و ساعت
14:25 |
نام نویسنده: شهاب سلطانی پناه --- نام مستعار: اسنیپ
ایمیل نویسنده: snap_6168@yahoo.com موضوع کتاب: ادامه ای بر کتاب هری پاتر و شاهزاده نیمه اصیل. خلاصه ای از کتاب: کامل می شود. لینکهای دانلود: توضیحات: ندارد.+ نوشته شده توسط رونالد در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 و ساعت
14:23 |
سلام من دوباره اومدم
اول:قالب رو برای این عوض کردم چون دور بالا می اومد دوم:تا ۱۵ نظر ندید ادامه داستان را نوی دم سوم:خیلللللللللللی نامردید + نوشته شده توسط رونالد در شنبه بیست و دوم مهر 1385 و ساعت
10:28 |
۱۵ نظر بدید ادامه داستان رو بگیرید
حال جواب نظرات سالا زار جان:از حسن انتخاب شما متشکرم ۰۰۰عزیز:این تازه قسمت اول داستان بود مهدی لاو هرمی:جان ازت متشکرم هری پاتریست جان: وقتی نظر ۱۵ تا بشه سیرسوس جان:این تازه اولشه ریموس جان:لطف کن نظر بده تا زودتر بدم خشایار جان:۱۵ تا نظر سلان جان:چشم + نوشته شده توسط رونالد در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت
10:41 |
راستی این قسمت اول داستان بود بقیه رو بعدا میدم
+ نوشته شده توسط رونالد در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت
10:24 |
فصل هفتم:مجوز اپارات هری چند روز بعد را به مراقبت از اسنیپ پرداخت و وقتی که بازوی اسنیپ سوزش گرفت ورفت هری که خود مدت زیادی بود که نخوابیده بود به خواب رفت و پس از چند ساعت با صدای هو هوی جغدی از خواب بیدار شد جغد از طرف خانم ویزلی بود متن نامه از این قرار بود هری عزیز فردا صبح قراره ارتور رون را ببرد تا امتحان اپارات بدهد و از تو می خواهم که فردا صبح ساعت6به خانه ما بیا تا ساعت 8 همراه ارتور ورون به وزارت خانه بروید دوستدار تو مالی هری به سرعت به طرف اتاق دوئلی که خود در طبقه بالا درست کرده بود رفت وتا ظهر به تمرین دوئل پرداخت حدود ظهر بود که از اتاق بیرون امد ونهار مختصری خورد و دو باره به تمرین دوئل پرداخت حدود ساعت8 بعد از ظهر بود که از اتاق بیرون امد و به اشپز خانه برگشت مغزش از شدت فشار وردهایی را که تمرین کرده بود در حال ترکیدن بود پس بعد از شام به سرعت به خواب رفت صبح زود حدود ساعت 5 از خواب بیدار شدو به اطراف نگاهی انداختنا گهان متوجه نامه ای شد که که روی نیز بود متن نامه از این قرار بود هری عزیز لرد سیاه خواسته که تمام تفراد رو جمع کنه ولی نگفته برای چی از من خواسته که اونجا باشم واونجا را ترک نکنم من تا5 روز دیگه میام با امید موفقیت تو S.A هری به سرعت لباس پوشید و به طرف شومینه رفت و بلند فریاد زد:بارو چند دقیقه بعد او در اتشدان ویزلی ها بود هری به خانم ویزلی سلام کرد واو محکم هری را در اغوش گرفت و به هری گفت که سر میز بنشیند و برای او نان توست و کره و مربا اورد و هری مشغول خوردن شد خانم ویزلی گفت:هری جون ساعت 6:30 با ارتور ورون به وزارت می رید و ساعت 8 امتحان می دیدو راستی مک گوناگول کارت داشت باید ساعت 10 بری به هاگوارتز د با او ملاقات کنی هری گفت:باشه و مشغول خوردن غذا شد در این حال بود که رون از خواب بیدار شد وامد و پیش هری نشست وگفت:سلام کی اومدی هری گفت:یه نیم ساعتی میشه رون گفت:هری بازم بخاطر اون اتفاق ازت معذرت میخوام هری گفت:مشکلی نیست رفیق و هر دو مشغول خوردن صبحانه شدند پس از نیم ساعت رون بلند شد ورفت که لباس بپوشد و بعد صدای در بلند شد و خانم ویزلی گفت:کیه منم ارتور خانم ویزلی گفت:خوب بزرگترین ارزوی تو چیه اقای ویزلی گفت:اینکه بدونم هواپیما چطور اون بالا پرواز می کنه و خانم ویزلی در را باز کرد و اقای ویزلی وارد شد و با هری دست داد وگفت:هری تو اماده ای هری گفت:بله و رون هم الان اماده میشه و میاد وقتی رون هم امد هری گفت:اقای ویزلی چطور به اونجا میریم اقای ویزلی گفت:با ماشین میریم اونا الان دم درن هری گفت:باشه و به طرف ماشین رفت و سوار ان شد و رون هم پیش او سوار شود ماشین به راه افتاد و پس از ربع ساعت انها در همان کوچه ای که کیوسک ورود به وزارت خانه در ان بود بودند و بعد ماشین متوقف شد و انها از ان پیاده شدند انها به طرف کیوسک تلفن رفتند و وارد ان شدند واقای ویزلی شماره ها را گرفتو صدای بی روح زن امد که می گفت:به وزارت سحر و جادو خوش امدی د شما به چه منظور به وزارت خانه می روید اقای ویزلی گفت:ارتور ویزلی همراه هری پاتر و رونالد ویزلی امتحان اپارات و بعد سه نشان از قسمت اظافه پول با نامهای هری پاتر امتحان اپارات رونالد ویزلی امتحان اپارات ارتور ویزلی همراه بیرون امد و هرکدام نشان مخصوص را به سینه زدند و از در خارج شدند وحوض برادران جادویی تعمیر شده وسالم بود و انها به طرف جادوگری که چوب دستی ها را میگرفتند رفتند وهری و رون چوبهای خود را تحویل دادند و رسید گرفتند و بعد به همراه اقای ویزلی به طرف اسانسور رفتند ووارد ان شدند و اسانسور شروع به حرکت کرد و سپس ایستاد باز هم صدای بیروح زن امد و گفت:قسمت حمل و نقل جادویی وامتحان اپارات و اسانسور ایستاد و هر سه پیاده شدند بپو به طرف دری که روی ان نوشته شده بود سالن امتحانات رفتند و هری و رون داخل ان شدند دو مرد پشت دوتا میز نشته بودند یکی از جادو گران گفت:برای دادن چه امتحانی به اینجا امده اید هری گفت:من هری پاتر و رونالد ویزلی برای دادن امتحان اپارات به اینجا امدیم مرد به سرعت از جای خود یلند شد و با هری و رون دست داد و گفت:اقای پاتر شما باید به هاگزمید رفته و از مادام رزمرتا یک لیوان نوشیدنی کرهای مجانی بگیرید و بیاورید هری به سرعت بر روی هاگزمید و کافه سه دسته جارو تمرکز کرد وغیب شد پس از چند سانیه او مقابل کافه سه دسته جارو بود و واز مادام رزمرتا یک نوشیدنی گرفت و برگشت و فکر خود را روی وزارت خانه متمرکز کرد و نا پدید شد و در اتاق امتحانات ظاهر شد مسئول امتحانات گفت:اقای پاتر عالی بود شما 100 امتیاز رو کامل گرفتید و سپس مجوز هری را به او داد و هری از در خارج شد اقای ویزلی که پشت در بیود گفت:هری چکار کردی هری گفت:کامل گرفتم اقای ویزلی گفت:رون چکار کرد خدا کنه مثل دفعه قبل رد نشه + نوشته شده توسط رونالد در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت
18:22 |
تا نظر ۱۰ تا نشه ادامه داستانرو نمی دم + نوشته شده توسط رونالد در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت
14:4 |
در این قسمت هر چقدر دوست دارید نام داستان مورد علاقه خود و
وبلاگش را بنویسید تا در این وبلاگ قرار گیرد + نوشته شده توسط رونالد در پنجشنبه ششم مهر 1385 و ساعت
16:34 |
|
|